بسم الله الرحمن الرحيم
رسانه و پيامدهاي رواني آن بر آوارگان افغانستاني مقيم ايران
مقدمه:
آوارگي يکي از پديده هاي شوم جهان معاصر است که آثار زيانبار اقتصادي، رواني، و اجتماعي برجا مي گذارد. بهداشت روان افراد بيجا شده را باخطر جدي روبرو ميکند و در برخي موارد منجر به آسيب رواني مي شود. مهمترين عوامل آسيب رسان عبارتند از: آوارگي و غريبه بودن، نداشتن شغل آبرومند، نداشتن موقعيت اجتماعي، گرفتاريهاي سخت اقتصادي، مشکلات تحصيلي، نحوه تعامل جامعه آواره پذير، آشنا نبودن به زبان و فرهنگ آن کشور، و برخورد رسانة با آوارگان ميباشد. هريک از گزارههاي بالا به تنهايي، مي تواند آسيب رواني به وجود آورد.
در اين ميان نگاه ما به رسانه است. رسانه يکي از ابزارهاي فرهنگي، در نقش اطلاع رساني خدمت ميکند. و در کنار آن، نقشهاي همچون رابط اجتماعي، پالايش، تخليه هيجاني، فرافگني، نقش جبراني و جنگ روانيرا هم به عنوان وظايف دوم، انجام ميدهد.
مهمترين رسانه هاي امروز، نشريات مانند روزنامه، مجله، کتاب، راديو و تلوزيون، ماهواره، اينترنت و ديگر توليدات نرم افزاري و سخت افزاري است. اهميت رسانه و کارکرد آن در انتقال پيام و انديشه بر کسي پنهان نيست. در واقع، رسانه کره زمين را چون توپ کوچک در تور دارد.
بي شک، تشکيل نظام جمهوري اسلامي به رهبري امام خميني غنيمت بزرگي براي جهان اسلام است که خود «نظام» به عنوان يک سيستم برخواسته از گزاره هاي ديني انتقال دهنده بزرگترين پيام دين براي بشريت مي باشد. از طرف ديگر رسانههاي نظام ديني ـ اسلامي توانستند نداي اسلام را به جهان انتقال دهند. با وجود اين، به نظر ميرسد عملکرد برخي رسانهها در ايران نسبت به مهاجرين از مزاياي که بتوان به آنها نمره مثبت داد متاسفانه بي بهره است.
در اين نوشتار گزارش کوتاه برخي خبرهاي داخلي، مقاله، و نگاه اجمالي به«طنزچارخانه» را به عنوان گواه بر مدعا به حضور تان تقديم مي کنيم. و به تأثير منفي آنها بر روان پناهجويان ياد آور مي شويم تا شايد شاهد رفتار منصفانة بيشتر در جامعه باشيم.
1. روز نامه ايران 17 آبانماه 68 در قسمتي از مقالة زير عنوان «روزگار تخريب اصفهان» مينويسد: ظل السلطان پسر ناصر الدين شاه صد سال پيش نزديک به 150 اثر اصفهان را نابود کرد. و سپس در تتر نسبتا درشت ادامه مي دهد: «افول شهر اصفهان با حمله افغانها در سال 1135 آغاز شد.» بزعم نويسنده، عامل اصلي جنايت تخريب، افغانهاي متجاوزي هستند که براي بار اول تخريب را شروع کردند. و به تبع آن، ظل السلطان جرئت يافت، بيشترين سازه هاي صفوي ها را نابود کند.
برسي
بهتر است در اين مورد به نوشتة جلال آل احمد مراجعه کنيم وي در باره علل غرب زدگي اشاره مي کند: « فرار و گريز از هند، حملات مغول و حملات متوالي ايلها و اقوام گرسنه از شمال شرق، نرسيدن به شهر نشيني و تمدن شهري از علل غرب زدگي مي باشد. در ادامه به اين نکته آگاه مي کند که اگر مستثنياتي (در زمينه شهر سازي)در گذشته تاريخ در صحراي خوزستان مي بينيد، همچون شوش، يا در صحراي مرکزي همچون اصفهان و کاشان و ري، تنها بر اينها نمي توان حکم کرد.(زيرا) بناي تاريخ گذشتة ما بر دوش پيها، و ستون ها ، و ديوارها و خانهها ،و بازارها، نيست، چون هر سلسلة که بساط خود گسترد، اول بساط سلسله پيش را برچيد. از ساسانيها بگير که کن فيکن کردند آنچه را که از اشکانيها مانده بود، تا قاچارها که دوغاب کشيدند به در و ديوار هرچه بناي صفوي بود و تا همين امروز که بانک ملي ساختند بر جاي تکية دولت، و وزارت دارايي، برجاي خوابگاه کريم خواني.(غرب زدگي جلال آل احمد. ص 41-43) تخريب آثار حاکمان قبلي از کارهاي بي فکرانه حاکمان جديد بود و اين سلسله ادامه داشت. در اينجا نمي خواهيم ثابت کنيم که برخي از نويسندگان تصورات قالبي شان را بازنمايي ميکنند. و يا براي نان و نام قلم مي زنند و هر ننگ و هنگ را به ملتي نسبت مي دهند ولي وقتي نوشته جلال را مي بينيم و با سياهه هاي روزنامه هاي امروزي مثل روزگار تخريب اصفهان مقايسه مي کنيم، زنجير تعصبي را مي بينيم که آزاد انديشي و مسئوليت فرهنگي و قلمي را در اسارت نگهداشته است.
به اين مسئله دقت شود که يکي از غلطهاي مشهور در ايران اين است که جنگهاي اصفهان را به افغانيها نسبت مي دهند. نويسنده «روزگار تخريب اصفهان» هم از همين غلط مشهور پيروي ميکند. در حالي که واليان صفوي از ضعف مديريت مرکز حکومت استفاده کردند و تصميم به عزل حاکم شان گرفتند. سوال اينجا است که آيا حمله کنندگان در اصفهان که حکومت صفوي را ساقط کردند واقعا افغاني بودند؟ قراين و شواهد تاريخي گوياي اين حقيقت است که افغانستان کنوني بعد از قتل نادر تشکيل شد، تاپيش از کشته شدن نادر، افغانستان و ايران يکپارچه بود. به عبارت ديگر در زمان حکومت صفويان، واليان مثل والي قندهار، و... از طرف حاکمان صفوي مقرر مي شد. بنابراين، جنايت هاي که در اصفهان در جريان پادشاه گردشي رخ داد، نسبت دادن آنها به افغانيهاا، ظلمي است که روا مي شود، اين اشتباه رايج، در کتاب هاي درسي مدارس گنجانده شده است. در حالي که مردم، تاريخ نويسان، و پژوهشگران افغانستاني جنايت هاي وحشيانة نادر در قندهار و سرزمين کنوني افغانستان را به ايراني ها نسبت نمي دهند. بر فرض، کساني که حکومت صفوي را ساقط کردند به اين دليل افغاني معرفي کنيم که از سر زمين افغانستان آمدند، پس چرا دانشمندان مثل البيروني، فارابي، ابن سيناي بلخي، مولوي جلال الدين رومي، ناصر خسرو، حکيم سنايي غزنوي و ديگر فرهيختگان حوزه تمدني هرات، غزني و بلخ را افغاني معرفي نمي کنيم؟ اين چه طرز نگاهي است که خوبان آن سر زمين ايراني هستند ولي بدان و واليان حکومت صفوي تشنه قدرت، افغاني اند؟! اين نگاهِ يک بام و دوهوا، فرايندي است که در شرايط گذشته براي عاملان سياست استعمار تدوين شده بود. اما در شرايط کنوني که نويسنده مي خواهد غير مستقيم افغاني را مقصر جلوه دهد و بارهاي ديگر نام افغانستاني را به بدي ياد کند. ادامه سياست تفرقه انداز و دشمني است تا نيروهاي فرهنگي در روزمرگي گرفتار باشد است.
خواننده ايراني وقتي مقاله مثل «روزگار تخريب اصفهان » را مي خواند ناخود آگاه نسبت به افغانستان نفرت پيدا مي کند. در نتيجه مهاجرين افغانستاني اولين کساني هستند قرباني اين نفرت ناخواسته مي شود. بس.
2. روزنامه جام جم 22/8/86 در زير عنوان «روزگار سياه معتادان در بازار سياه متادون تقلبي. به نقل از دبير کل ستاد مبارزه با مواد مخدر مي نويسد: يکي از تأثيرات اقدامات مرزي ايران در مقابله با ورود مواد مخدر از افغانستان ، تبديل مواد مخدر سنگين مانند ترياک به مواد مخدر سبک از جمله هيروئين و کراک در افغانستان بوده است. اکنون در افغانستان با تبديل بيش از 70 درصد ترياک توليده، به هروئين بيش از 500 تن هروئين توليد مي شود.»
مکث کوتاه :
الف) خبر به گونه اي است که گويا علت اعتياد در ايران افغانستان است و اعتياد در ايران معلول، درحالي که ممکن است تقاضا علت کشت ترياک و توليد فراورده هاي آن باشد. اگر تقاضايي از کشورها نباشد در افغانستان هرگز بوتة از ترياک کاشته نخواهد شد. به عبارت ديگر دولت ها اگر بتوانند تقاضا را به صفر برسانند، ناامني ها، و فعاليت مافيا از افغانستان برچيده خواهد شد و همه ما شاهد افغانستان امن، باثبات و مقتدر خواهيم بود.
ب) اين نوشتار طرفدار جدي مبارزه با مواد مخدر است و شکي نيست که مبارزه با کشت و برداشت، خريد و فروش، ترانزيت، و مبارزه جدي با انواع مواد مخدّر، راهکار لازم، مثبت و از بايسته هاي هر نظامِ است که مي خواهد اتباع سالم داشته باشد. اما مبارزه با قاچاق مواد، تنها راه حل نيست ابتدا بستر و زمينه اعتياد بايد از جامعه برچيده شود.
ج) برخلاف آمارها، در افغانستان معتاد به ترياک و هرويين بسيار اندک است زارعين خودشان معتاد نيستند. معتادين افغانستان اعتياد را از خارج افغانستان با خود در داخل افغانستان بردند. مردم بومي که مهاجر نشده اند اعتياد به مواد مخدر ندارد.
د) حقيقت اين است که توليد کراک و هيروئين نيازمند به دانش خاص مي باشد که کشاورزان افغانستان دانش توليد هرويين را ندارند. چه برسد به کراک.کمتر از 10 در صد دهاقين افغانستان مشغول کشت و برداشت ترياک هستند. آنها تنها مي توانند ترياک بکارند و به قيمت ارزان بفروشند اما اينکه کراک چيست؟ و هيرويين چگونه و در کجا توليد مي شود؟ بايد گفت که مردم افغانستان نه فن ساخت آن را دارد و نه مي دانند که کراک و هيروئين چيست و در کجا توليد مي شوند؟
ساخت خبر به گونه اي است که خواننده نسبت به کشور شرقي شان بدبين مي شود و از اين بدبيني مستقيما مهاجرين آسيب مي بيند.
3. روزنامه ايران 17 آبان ماه 1386: استاندار يکي از استانهاي خراسان (در زمان رياست جمهوري خاتمي، خراسان که مربوط به ايران است را به به سه استان تقسيم کردند که خراسان جنوبي هم مرز با فراه افغانستان است )مي گويد دولت نهم خراسان جنوبي را از نو بناکرد. درگفتگوي روزنامه نگار با استاندار به سوالي در باره مسائل امنيتي مي رسيم، استاندار به قاجاق سوخت اشاره مي کند که برخي از مهاجرين درآن نقش داشت و موجب ناامني، تصادف و حادثه مي شد.
خلافکاري در هر جامعه وجود دارد. خلاف مخصوص، صنف خاص، طبقه خاص، مردم خاص، نيست. به عبارت ديگر در مرزهاي ديگر ايران که مرز با افغانستان است قاجاق سوخت وجود ندارد؟ آيا در مناطق نزديک مرکز و در پايتخت عده به خريد و فروش غير قانوني مواد سوختي اقدام نمي کند؟
به نظر مي آيدپخش کارهاي خلاف يک خلافکار افغاني، حتي در صفحات حوادث که منجر به اشاعه فحشا، بدگماني و سوء ظن نسبت به ديگران شود. و آبرو و شخصيت انساني وي به عنوان انسان زير سوال برود و اين ايده را تزريق کند افغانيها خلافکارند کار غير قانوني و خلاف است. زيرا در هر دولت نظام قضايي دارد که مسئله را در دادگاه بررسي مي کند و نسبت به جرم مرتکب شده، حکم مجازات صادر مي شود.
4. روزنامه کيهان 19 آبان 1386: دريافت مجوز براي کارکران خارجي ضروري است. مدير کل اشتغال اتباع خارجي حسين صالحي مرام مي گويد: «پيمان کاران متخلف شهرداري تهران به اين دليل ايراني را به کار نمي گيرند که کارگران را بيمه، حداقلِ حقوق، ساعات کار مشخص، و بهره مندي از خوابگاه انساني مناسب را دارند چون آنها ايراني است پس حق دارند در حمايت قانوني از مزاياي آن بهره مند شوند.»
در اين باره بايد خدمت مديرکل اشتغال اتباع خارجي يا بهتر بگويم خدمت مدير کل خلع کار اتباع خارجي بگوييم که اگر اتباع چون اتباع است حق ندارند در حمايت قانوني از مزايايي چون بيمه، حد اقل حقوق، ساعات کار مشخص و بهره مندي از خوابگاه انساني بهره مند شوند. اما نه در سايه حقوق کار، بلکه در سايه حقوق اساسي و انساني اين حق را دارند که از مزاياي زندگي انساني برخوردار باشند يا ندارند؟ اگر دارند قبل از اينکه به وظيفه اداري خود توجه داشته باشيد که همان خلع کار است به وظيفه وجداني و انساني هم توجه کنيد از جناب مسئول بايد پرسيد که شما اگر مسئول آگاه در «امر اشتغال اتباع» هستيد پس وضعيت زندگي سخت و شرايط کار غير انساني بايد در حيطة وظيفه شما باشد. چرا به وظيفه خود عمل نمي کنيد و براي بهبودي شرايط کاري اتباع تلاش نمي کنيد؟
برداشت اول اين است که مسئول اشتغال اتباع با آگاهي از شرايط کار براي افغاني ها، از سو استفاده هاي که از کارگران افغانستاني در ايران مي شود چشم پوشي مي کند و دست صاحبکاران متخلف را باز مي گذارد که هر بهره برداري از کارگران اتباع(افغاني) را مي توانند بکنند چون آنها ايراني نيستند پس حق ندارند.
اين نگاه تکبر آميز ، برتري جويانه وتبعيض آميز فرايند تحقير، توهين را فراهم مي کند و زمينه انواع آسيب هاي بدني، روحي و رواني را به دنبال دارد.
5. روزنامه کيهان 20 آبان 1386: تصميم هاي جديد براي تشديد مقابله با تردد غير مجاز اتباع افغاني در سيستان و بلوجستان
سعيد قائمي مشاور وزير و مدير کل اتباع افغاني مي گويد« براي بازگشت افاغنه سه گزينه بيشتر وجودندارد(1) به کشورشان برگردند. (2) به کشور ديگري برگردند.(3) در اردوگاه هاي که براي آنان پيش بيني خواهد شد منتقل شوند. اگر به کشور خودشان برگردند، از هر خانوار 5 نفره يک نفر و هرخانوار ده نفره دو نفر با گرفتن ويزاي کار مي توانند براي کار برگردند.»
واقعيت اين است که افغاني ها در ايران جمعيت اضافي هستند که ايراني ها ديگر تحمل ديدن چهره بيگانه مخصوصا افغاني را ندارند. به همين دليل هر روز پيامها رساتر ابلاغ مي شود. اما اين پيامها بر نظام رواني مهاجرين اعم از پير وجوان، زن و مرد، کوچک و بزرگ را بهم ريخته و به شدت مختل مي کند و زندگي مشقت بار دوران مهاجرت سخت تر مي گرداند.
نکته بسيار جالب و خنده دار اين است که مقام رسمي در سطح مدير کل اتباع بجاي استفاده از واژه فارسي «افغانيها»، کلمة «افاغنه» را به کار مي برد. در ايران، کلمة «افغانستانيها» تبديل به «افغاني ها» شد و «افغاني ها» به «افغانها»، اين تبديل قابل توجيه است چون فرايند زبان گرايش به آسان نمودن واژه دارد. اما استفاده از جمع مکسر عربي در زبان فارسي شايد بسيار سنگين ست شايد استفاده از واژه افاغنه به جاي افغانيها در راستاي کاهشگرايي رواني و تحقير قابل توجيه باشد. در نهايت همانطور که استفاده از واژه اعراب براي جمع عرب ، ايرانيون براي جمع ايراني غلط است، استفاده از واژه افاغنه بجاي افغانها هم غلط است.
6. برنامه چارخونه در شبکه 3.
کار مثبت شبکه سه در چند سريال اين بود که مهاجرين را به عنوان يک واقعيت اجتماعي در ايران معرفي کرد. برنامه مورد نظر ما يعني «طنز چارخانه» داراي دو نوع يا دو دسته بازيگران است. عده اي طنز گونه بازي مي کنند که عمدتا آدمهاي صادق، داراي درون پاک، مهربان، خير خواه و بيگانه نواز، بامزه، جالب و خنده دار، اينها خانواده منصوري، دختران و کارمندان شرکت توليدي مرغ و تخم مرغ هستند در نتيجه نقش مثبت بازي مي کنند و انسان را در باغ وارد مي کند.البته اگر گروه دوم دسته دوم مخ آنها را خط خطي نکند.
دسته دوم گروهي هستند که نامهاي غيرمعمولي دارند(نذير شنبَه، چهار شنبه، دويم) در مجموعه طنز اين گروه از نظر فکري کوته فکر، بد انديش، و نيرنگ باز. از نظر شکل گفتار، ترکيب ناموزون، بدون ساختار، و برگردان. از نظر سر و وضع ظاهري و لباس پوشيدن متلون، تقليدي، لباسها به رنگ هاي انتخاب مي شود و به گونه اي مي پوشند(خصوصا آغاشنبَه) از نظر رواني به نظر مي آيد که مشکلات جدي شخصيتي دارد و يا حد اقل ثبات شخصيت ندارند، و نظر ترکيب صورت: با صورتکي بدنما، موهاي وارفته و نامرتب، از نظر ابراز احساسات با صداهاي غريب ، ناهنجار و زننده، از نظر محتواي گفتار: دروغ هاي عجيب و غريب، خاطرات تخيلي و پريشان گونه. اين دسته از بازيگران ايراني هستند که نقش افغانستاني بازي مي کنند آنان، سر تاسر نماد از ناهنجاري و کمبود اند و در بيشتر قسمت هاي از بازي لودگيکارهايش را به ببيننده ديکته مي کند نقش ها به گونه اي است نشان مي دهد اگر افغاني ها نباشد خانواده مادرشکوه و منصوري (ايران) زندگي بسيار آرام را سپري مي کنند. اگر مادر شکوه و همسرش مشکل دارند و حتي مشکلات خصوصي دارند به نحوي به يکي از افغاني ها بر مي گردد. مفاهيم گنگ را به ببننده القا مي کند اين گروه طوري بازي مي کنند گويا طنز، لَودَگي است. توهين در قالب طنز بسيار بي شمار است از بروگمشويِ صاحب کارِ آغا شنبَه، گرفته تا جايي رسيده افغاني را با واژه نيرنگ در هم مي آميزد. و هميشه نشان مي دهد که هر مناقشه که بين شنبه و چارشنبه رخ مي دهد از طريق گفتگو حل نمي شود يکي معمولا شنبه با خشونت بدني و گارد کرفتن هاي عجيب حل مي کند. نشان دادن خشونت تاحدي رسيده است که وقتي مي خواهد از موسسه تبليغ کند پيشنهاد مي کند که صحنه را با حادثه خوني درآميزد و نفر اول کنگور سال را معرفي کند.
حال از دوستان ايراني و دست اندرکاران در رسانه ها مي پرسيم آيا تهيه برنامه هاي مانند چارخانه و معرفي غير ايراني بصورت غير طبيعي، بي فرهنگ، کج انديش، بدسيرت، کوتاه نظر، و... چه سودي به ملت شما دارد؟ آيا واقعا اين کار تحميق ببنندگان نيست؟ آيا اطلاع رساني شفاف و واقعي ،بدون سوگيري و بدون عقده گشايي همين است که در چارخانه ميبينيم؟ با انتخاب نامهاي خنثي، و ابتدايي مانند نذير شنبه، چهار شنبه، و استفاده از صداي ناهنجار آغا شنبه که انسان را به ياد نظريه تکاملي داروين مي اندازد، چه مفهومي را مي خواهد ثابت کند؟ آيا والدين شنبه، چهار شنبه، به حدي بي سواد بودند که فرزندانش را به نام روزهاي هفته نام گذاری می کنند؟ و خزانه لغت کم داشتند؟
آيا نويسندگان اينگونه طنزها نمي دانند که رودخانه خروشان معني و تمدن از حوزه هاي تمدني غزنه و بلخ و هرات در قالب سفيران چون مولوي ها و سنايي ها و حتي آخوند خراسانيها از شرق ايران به سمت غرب جاري است؟خوگيانيها و سروش صحت ها حد اقل رعايت زبان گفتاري هموطنان خراساني خود بکنند
پيامدها
1. چالش در هويت ديني و فرهنگي : در جهاد مقدس افغانستان رسانه هاي دشمن، هيچ وقت اين جرئت را نيافتند به مجموعه اي از زبان، رفتار، نوع لباس و فرهنگ ملت افغانستان توهين کنند و اگر کردند به سزاي عمل شان هم رسيدند. من بسيار افسوس مي خورم که رسانه دوست،برادر، شريک در حوزه دين، زبان، تمدن، و مشترک در دردها، شادي ها، مشترک در اهداف انساني و پيوندهاي خوني، و زير بردن هويت اصيل، اسب سرکش رسانه را نعل کرده بر زبان اجدادي، زبان نوشتاري و ريشه تمدني خود مي تازد. متاسفم که نيروهاي تحصيلکرده ما، به جاي وصل کردن جزيرههاي کوچک و دور افتادۀ پيکر اسلامي به ريش ريش کردن آن مي کوشد.
2. خدمت به اهداف ديگران: خوانندگان نکته سنج مي دانند که صاحبان انديشه قومي و ملي نه امامان ما هستند و نه پيامبر و نه دين ما، بلکه غرب است و ماکياوليست ها در گستره زمين براي حفظ منافع خود آن را کاشتند و برداشت ميکنند.
3. عدم اعتماد به رسانه هاي ايران
در دنيايي چند رسانه اي امروزي مهارت اصلي اين ابزار جادويي بايد اين باشد که اولا امخاطبين بيشتري را جذب کند. اما باتوليد برنامه ضعيف نه تنها مخاطب جذب نمي شود بلکه اعتماد را در سطح بزرگتر است از دست مي دهد. رسانه اي که هدف اصلي شان براي ابلاغ پيام خدا به بشر است کوچکترين اشتباه، تمام تلاشهاي خوب را نقش بر آب مي کند و مخاطب را از دست مي دهد براي يک رسانه از دست دادن گيرنده پيام يعني شکست رسانه .
4. پيامدهاي رواني
فشار اجتماعي در روان شناسي آسيب رواني، يکي از عوامل اختلال رواني معرفي شده که مي تواند که سازگاري فرد باخطر مواجه نمايد.بيماريهاي مختلف از جمله اسکيزوفرني را به دنبال بياورد. از مصداقهاي بارز فشارهاي فزاينده اجتماعي، فشار از طريق رسانه هاي گروهي است. و اين فشار ها زمينه ساز ابتلا به انواع بيماري از جمله افسردگي شديد و اسکيزوفرني است. حد اقل بهداشت رواني مهاجرين شدت آسيب ببيند.کودکان ونوجوانان مهاجر را بي هويت بار ميآورد. در جامعه هاي که نهاد حامي از مهاجرين وجود ندارد، فشارها تأثيرات مخرب تر به جاي مي گذارد. در نتيجه اگر فرزند سالم مهاجر با اختلالات عصبي يا بيماريهاي ديگر که ريشه رواني دارد به وطن شان بازگردد يا در جامعه ميزبان زندگي کند چه آبرويي براي ملت با تمدن باقي مي ماند؟